غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
136
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
يافت و مادر خالد فرياد برآورد كه مروان به علت فجاة درگذشت و در تاريخ بناكتى مسطور است كه از مروان چهار پسر ماند عبد الملك محمد بشير عبد العزيز اما عبد الملك بعد از فوت پدر به حكم ولايتعهد قايممقام گشته باندك زمانى اكثر معمورهء عالم را در حيز تسخير آورد چنانچه از سياق كلام آينده سمت وضوح خواهد پذيرفت انشاء اللّه تعالى ذكر عبد الملك بن مروان بروايت جمعى كثير از مورخان سخندان عبد الملك بن مروان در سنهء ثلث و عشرين متولد شد كنيتش ابو الوليد است لقبش بقول حمد اللّه مستوفى الموفق لامر اللّه و عبد الملك را بنابر قلت جود و سخاوت و مبالغه در بخل و خست رشح الحجارة ميگفتند و در تاريخ بناكتى مسطور است كه نتنى در غايت ردائت از دهان عبد الملك بمشام ميرسيد بمثابهء كه اگر مگس بر لبش مىنشست از تعفن آن رايحه مىمرد بنابرآن او را ابو الذباب ميخواندند و عبد الملك در ماه رمضان سنهء خمس و ستين كه پدرش رخت بكنج لحد كشيد مالك ممالك شام و مصر گرديد و در سنه احدى و سبعين بجانب عراق عرب رفته در جمادى الاولى همانسال بر مصعب بن زبير ظفر يافت و كوفه را مسخر گردانيد و چون از آن سفر بدمشق بازگشت حجاج بن يوسف الثقفى را بحرب عبد اللّه بن زبير فرستاد و حجاج در اواخر جمادى الاخرى سنهء ثلثه و سبعين مكه را بجنگ بگرفت و عبد اللّه را بكشت و تمامى ممالك حجاز و يمن و عراقين و آذربيجان و كرمان و فارس و خراسان و شام و مصر بر عبد الملك بن مروان مسلم گشت و عبد الملك عراق عرب و خراسان را بحجاج ارزانى داشته رايت عظمت و نخوت برافراشت و خروج شبيب خارجى و عبد الرحمن بن محمد بن اشعث بر حجاج و وقوع محاربات ميان ايشان و غرقه شدن شبيب و هلاك عبد الرحمن در زمان دولت عبد الملك اتفاق افتاد و عبد الملك نخستين پادشاهيست از حكام اسلام كه غدر كرد و اول ملكيست كه مردم را از تكلم در بارگاه سلطنت منع نمود و قبل از ايام حكومت او هركس هرچه ميخواست در مجلس خلفاء و ملوك بر زبان مىآورد و نخست كسى كه مردم را از امر بمعروف مانع آمد و بر زبر منبر گفت ( لا يامرنى احد بتقوى اللّه بعد مقامى هذا الاضربت عنقه ) عبد الملك بود و اول كسى است كه محاسبات ديوانى را از فارسى به عربى نقل نمود و بوزارتش حفص بن ذويب اقدام ميفرمود و عبد الملك بجودت طبع و وفور علم و اصابت راى و تدبير اتصاف داشت و در شوال سال هشتاد و شش رايت عزيمت بعالم آخرت برافراشت مدت عمرش شصت و دو سال و كسرى بود و زمان سلطنتش باستقلال و غيراستقلال بيست و يكسال و العلم عند اللّه الخبير المتعال ذكر خروج طايفهء از خوارج كه ايشان را ازارقه گويند در روضة الصفا مسطور است كه در زمان تسلط يزيد جمعى كثير از مردم بصره كه